حقوق فرهنگی
در آغاز سده نوزدهم میلادی، این مفهوم، بر بهبود یا پالایش و تهذیب نفس در افراد (به ویژه در حین آموزش) استوار بود و سپس، در تأمین آرزوهای ملی یا ایده آلها دلالت داشت. در نیمه سده نوزدهم میلادی، برخی از دانشمندان، واژه را برای ارجاع به ظرفیت جهان شمول بشری اطلاق کردند.در سده بیستم میلادی، فرهنگ به عنوان یک مفهوم محوری وکلیدی در انسانشناسی به کار رفت که همه پدیدههای انسانی را دربر میگرفت و صرفاً نتیجه امور ژنتیکی به حساب نمیآمد.
فرهنگ فارسی معین فرهنگ را مرکب از دو واژه فر و هنگ به معنای ادب، تربیت، دانش ، علم ، معرفت و آداب و رسوم تعریف کردهاست. فر به معنی کشیدن به بالا و هنگ به معنی از قعر هرچیزی این کار رو انجام دادن. واژه فرهنگ در پهلوی ساسانی به صورت «فره هنگ» آمدهاست که از دو جزء «فره» به معنای پیش و فرا؛ و «هنگ» به معنای کشیدن و راندن، ساخته شدهاست. در نتیجه «فرهنگ» به معنای پیشکشیدن و فراکشیدن است. به همین سبب است که در فارسی زبانان فرهنگ را سبب پیشرفت میدانند.
فرهنگ واژهای است که معانی گوناگونی دارد. برای مثال، در ۱۹۵۲ آلفرد کروبر[1] و کلاید کلاکهون[2] در کتاب خود به نام "فرهنگ: مروری انتقادی بر مفاهیم و تعاریف"[3] با گردآوری ۱۶۴ تعریف از فرهنگ اظهار کردند که فرهنگ در اغلب موارد به سه برداشت عمده میانجامد:
-برترین فضیلت در هنرهای زیبا و امور انسانی که همچنین به فرهنگ عالی شهرت دارد.
-الگوی یکپارچه ازدانش،عقاید ورفتار بشری که به گنجایش فکری و یادگیری اجتماعی نمادین بستگی دارد.
-مجموعهای از گرایشها، ارزشها، اهداف و اعمال مشترک که یک نهاد، سازمان و گروه را مشخص وتعریف
میکند " (ادوارد تایلر ،1871،36).
از فرهنگ تعاریف متعددی ارائه شده است که هر کدام به یک یا چند بعد از ابعاد مختلف فرهنگ توجه شده است. تعاریف مربوط به فرهنگ را می توان در 4 دسته کلی تقسیم نمود.این تقسیم بندی بر اساس تقسیم بندی چهارگانه جان تامپسون و شش گانه کروبر و کلاید هون ارائه شده است.
-تعاریف تاریخی ،تکوینی: این گونه تعاریف فرهنگ را با نگاه به گذشته ، اندوخته ای متکی بر میراث اجتماعی و سنت های گذشته در طول تاریخ می داند که مظاهر آن همواره در حال تطور و دگرگونی است.
مارگارت مید مردم شناس نامدار ،فرهنگ را مجموعه ای ازرفتارهای آموختنی ،باورها،عادات و سنن که مشترک میان گروهی از افراد است و به گونه ای متوالی توسط دیگران که وارد آن جامعه می شوند آموخته و به کار گرفته می شود(روح الامینی ،1378، ص 14). اتو کلاین برگ فرهنگ را شامل همه چیزهایی می داند که فرد از جامعه خود کسب می کند(همان، 1383 ، ص 18). روح الامینی فرهنگ را مجموعه دست آفریده ها و اندیشه آفریده های انسان و جامعه انسانی می داند(همان،ص 18). سایپر، فرهنگ را مجموعه همبسته ای از کردارها و باورها می داند که از راه جامعه به ارث می رسد و بافت زندگی را می سازد (صالحی امیری ،1392 ، ص 32).نیچه ،ظهور فرهنگ راستین را منوط به بازیافت سرشت اخلاقی یونانیان کلاسیک و طرد میراث رومی ها می دانست(همان،ص25).ژان ژاک روسو فرهنگ را مولود عقل دانسته و پیدایی عقل را مقدمه پیدایش فرهنگ می داند . از دیدگاه وی فرهنگ ریشه در قابلیتهای انسان و تکامل جویی او دارد(همان،ص 21)
همانطور که مشاهده می شود در این تعاریف توجه به میراث اجتماعی گذشتگان و آموزش آنچه که در راستای تاریخ در جامعه از آداب و رسوم و سنتها شکل می گیرد توسط افرادی که در جامعه زیست می کنند و یا به آنان ملحق می شوند مورد توجه این اندیشمندان است.بدیهی است تحولات اجتماعی و دگرگونی هایی که در طول تاریخ در زندگی اجتماعی شکل می گیرد در ایجاد و شکل گیری یا تحولات فرهنگ نقش اساسی دارد.جوامعی که از سابقه و غنای فرهنگ و تمدن بیشتری برخوردارند کمتر دستخوش تهاجم فرهنگهای وارداتی قرار گرفته و از آسیب پذیری کمتری برخوردارند.بدیهی است فقد فرهنگی و نارسایی آن در تامین خواسته ها و نیازهای جوامع انسانی زمینه را برای فرهنگ پذیری بیشتر مردم در برابر فرهنگهای وارداتی فراهم می کند.
-تعاریف سیستمی،کارکردی: در این تعاریف فرهنگ را به عنوان یک کلیت و سیستم و کارکردهایی که دارد؛ مورد توجه قرار داده است. گی روشه می گوید: فرهنگ ،مجموعه به هم پیوسته از اندیشه ها ، احساس و اعمال بیش و کم صریح که به وسیله اکثریت افراد گرفته و منتشر شده و کارکرد آن تشکیل گروههای اجتماعی است (روح الامینی ،1391،ص42).لویی دولو فرهنگ را مرکز برخورد افکار و عقاید می داند(صالحی امیری ،1392، ص12).هردر،در تعریف آورده است: فرهنگ ،پرورش هر چه بیشتر توانمندی های انسانی است (همان، ص21).آدلونگ فرهنگ را به معنی گسترش تصمیم ها و قابلیت های مادی و معنوی افراد یا ملت ها می داند که زمینه رسیدن آنها به تمدنها را فراهم می کند(همان ،ص21).
بر اساس این تعاریف فرهنگ نقش موثری در شکل گیری گروههای اجتماعی دارد.فرهنگ میدان تضارب افکار و اندیشه هاست .در فرهنگ است که توانمندیهای انسان پرورش یافته ، قابلیتهای مادی و معنوی بشر گسترش یافته و تمدن های بشری شکل می گیرد.
-تعاریف روانشناختی هنجارین :این گونه تعاریف جنبه تفسیری داشته و با تکیه بر الگوها و روش های سازگاری با محیط و جامعه، شناسایی شده است.اتو کلاین برگ، فرهنگ را از نظر عامه مردم به معنی موفقیت هنری ، فکری و متعالی می داند(روح الامینی ،1378،ص15).ادوارد ساپیر در تعریف فرهنگ آورده است: فرهنگ سیستم رفتارها و حالتهای متکی بر ضمیر ناخودآگاه است (همان،1391،ص 7). هگل فرهنگ را نشانه رشد، کمال و ارتقاء جامعه انسانی به سطحی متعالی و دستیابی به آزادی و همچنین هویت یابی انسان می شمرد (صالحی امیری ،1392ص 23).ژان پل سارتر معتقد است که فرهنگ بازتاب من است ،انسان در آن باز می تابد و خود را در آن می شناسد.تنها این آیینه عقیق چهره اش را به او می نماید(همان،ص27).
بر اساس این دیدگاه فرهنگ، شخصیت و هویت انسانی را نمودار ساخته ، رشد ،تعالی،تکامل فکری و هنری جامعه انسانی وحالتهای مربوط به ضمیر ناخودآگاه وی را شامل می شود چیزی که می توان در آن هویت و شخصیت خود را بازشناسی کرد و هویت انسانی و آزادی را در جامعه بشری ارتقاء بخشید.
-تعاریف ساختاری ،تشریحی:در این تعاریف فرهنگ را مجموعه ای از اجزاء و عناصر فرهنگی چون هنر ، ادبیات، خصوصیات رفتاری عمومی، ارزشها ،باورها و حقوق اساسی پذیرفته شده در جامعه یا گروه می داند.
فرهنگ عبارت است از مجموعه ارزشها، هنجارها ، باورها،اعتقادات ،سنتها ،آداب ،رسوم ، رفتارهای مشترک بین افراد جامعه است. فرهنگ شامل مذهب، زبان، زیباییها، حقوق، قوانین، سیاست ، تحصیلات، اقتصاد ، فن آوریها ، ارزشها و طرز فکرها ، سازمانهای اجتماعی ، معماریها ست.
دایره المعارف لاروس، درتعریف فرهنگ گفته است : مجموعه معارف، عقاید، زبان، اساطیر، هنر اخلاق، قوانین، مقررات، آداب و رسوم و عادات مكتسبه انسان در جامعه و حتی هر نوع نظام تولید و توزیع اقتصادی و هر نوع نظام و سازمان سیاسی و مذهبی و خانوادگی و قضائی و نظایر آن. در دایره المعارف میراث آمریكا، تعریف فرهنگ این گونه آمده است: باورها، رفتارها، زبان و تمام راههای زندگی در یك گروه از مردم در یك زمان خاص. براساس این تعریف فرهنگ شامل اعتقادات، مراسم، رسوم، كارهای هنری، اختراعات، تكنولوژی و سنن یك جامعه است.
در" کنفرانس جهانی در باره سیاستهای فرهنگی" که در سال 1982 در مکزیکوسیتی توسط یونسکو با حضور تمامی دولتها و سازمانهای عضو یونسکو برگزار شد ، بسیاری از مفاهیم و پدیده های فرهنگی مورد بررسی قرار گرفت. در مقدمه اعلامیه مکزیکوسیتی فرهنگ را کلیتی دانسته ترکیب یافته از خصوصیات متفاوت روحی ، مادی ، فکری و احساسی که شاخصه یک گروه یا جامعه است. فرهنگ نه فقط هنرها و نوشتارها بلکه حالات زندگی ، حقوق بنیادین انسان،نظامهای ارزشی،سنت ها و باورها را در بر می گیرد.حیات عقلانی ،قضاوت نقادانه ، احساس تعهد اخلاقی، تشخیص ارزشها و انتخاب آن، ازطریق فرهنگ است. از طریق فرهنگ است كه انسان خود را بیان میكند و از خود آگاه میشود، ضعفهای خود را میپذیرد، از موفقیتهای خود میپرسد، به ابزارهای جدید دست مییابد و كارهای جدید را خلق میكند كه از طریق آنها محدودیتهای خود را مرتفع میسازد.
ادوارد برنت تايلور (۱۹۱۷-۱۸۳۲)مردم شناس انگلیسیدر کتاب "فرهنگ ابتدایی"[4] فرهنگ را مجموعه پيچيده ای از دانشها، باورها ، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هرچه که فرد بعنوان عضوی از جامعه خویش فرا مي گيرد، تعریف می کند.او فرهنگ را کلیت در هم تافته ای می داند که شامل دانش، دین، هنر، قانون ، اخلاقیات و هر گونه توانایی و عادتی که آدمی همچون هم وندی از جامعه بدست می آورد(صالحی امیری ،1392،ص 22).
گی روشه در تعریف فرهنگ می گوید:فرهنگ مجموعه به هم پیوسته ای از شیوه های تفکر ، احساس و عمل است که کم و بیش مشخص است و توسط زیادی از افراد فراگیر می شود و بین آنها مشترک است و به دو شیوه عینی و نمادین به کار گرفته می شود تا این اشخاص را به یک جمع خاص و ممتاز مبدل سازد (همان ،1392 ،ص25).رونالد اینگل هارت فرهنگ را نظامی از نگرشها ، ارزشها و دانشهاست که به طرزی گسترده در میان مردم مشترک است و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود در حالی که طبیعت انسانی از لحاظ زیست شناسی فطری و عمومی است. فرهنگ اکتسابی است و ممکن است از جامعه ای به جامعه دیگر تغییر کند (همان،ص 26).
چنانچه که از تعاریف فوق بر می آید فرهنگ دارای جنبه های متعددی بوده که هر تعریفی به بخشی از این جنبه ها اشاره داشته است.فرهنگ به دلیل پیچیدگی هایی که دارد و آمیختگی وی به شخصیت و هویت انسانی که وجه ممیزه وی را با حیوان مشخص می سازد؛ از جنبه های متعددی مورد توجه اندیشمندان و صاحب نظران قرار گرفته است.
-تعریف منتخب ما از فرهنگ
ما ضمن احترام به همه این تعاریف و پذیرش آنها ، معتقدیم که هیچکدام از این تعاریف را نمی توان از مفهوم فرهنگ خارج کرد لذا برای شناخت مولفه های فرهنگ باید به همه ابعاد فرهنگ توجه نمود. ما همه ابعاد فرهنگ را به رسمیت شناخته و همه تعاریف مذکور را صحیح دانسته و در مولفه های فرهنگ از آنها بهره خواهیم برد. فرهنگ به معنای میراثی که از گذشته تاریخ بشر در جامعه انسانی شکل گرفته و در اندیشه ها ، عادات ، رفتارها و هنر و معماری مردم ظاهر شده مورد آموزش نسل های بعد قرار می گیرد . فرهنگ میدانی برای تضارب افکار و اندیشه ها دانسته که قابلیتهای مادی و معنوی بشر را گسترش داده و تشکیل دهنده تمدن بشری و پرورش توانمندی های انسان است . فرهنگ به عنوان عامل ارتقاء شخصیت و هویت انسانی و آزادی دانسته که موجب رشد ، تعالی ، تکامل فکری و هنری جامعه بشری و منعکس کننده هویت و شخصیت و ضمایر ناخود آگاه وی است. فرهنگ مجموعه ای از آداب ، سنتها، باورها، اندیشه ها،اعتقاد ات، هنر ، سیاست، قوانین ،اخلاقیات،دانش ، دین، ، هنجارها ، زبان، مذهب، زبان، زیباییها، حقوق، قوانین، سیاست ، تحصیلات، اقتصاد ، فن آوریها ، ارزشها و طرز فکرها ، سازمانهای اجتماعی و معماریها می دانیم.
-بروز و ظهور فرهنگ
فرهنگ در واقع وجه ممیزه بین انسان و حیوان است لذا تمامی مظاهر بشری در واقع جلوه ای از فرهنگ است که به شکلی در جامعه بروز و ظهور دارد. برخی از مولفه های فرهنگ در افکار و اندیشه ای بشری جلوه گر شده و برخی بروز و ظهور عینی و خارجی دارد که در سبک زندگی مردم و فضاهای زندگی از جمله معماری ،هنر، مطبوعات،فیلم و سریال و سینما و تاتر ،زبان ،پوشش ،آرایش ظاهری و غیره تجلی می کند.
فرهنگ به صورت نرم افزاری و سخت افزاری می تواند ظاهر شود. فرهنگ نرم افزاری شامل رسم ها ، عادات،آداب و رسوم ،سنتها ،باورها ، اعتقادات ،اخلاق،علم ، دانش ، معرفت ادب، تربیت ، هنر،بینش و ایدئولوژی ،رشد و کمال و فضیلت،هنجارها و ارزشهای اجتماعی مشرک بین افراد یک جامعه است.فرهنگ سخت افزاری شامل ابزارها و اشیایی است که بر اساس فرهنگ نرم افزاری ساخته شده و به ارث گذاشته می شود.
ویژگی های فرهنگ
فرهنگ ماهیت پیچیده ای داشته و از نسلی به نسل دیگر و از مکانی به مکان دیگر انتقال می یابد. زبان و ادب ، دین و آیین ،معیشت و اقتصاد ،تاریخ و رویداد ، جغرافیا و محیط ، خاستگاه و منشاء فرهنگ هستند . فرهنگ میراث جغرافیایی و محیطی و زیستی انسان است که باید آن را آموخت و به نسل های بعد انتقال داد. فرهنگ وحدت و یگانگی می آفریند . عمل به فرهنگ لذتبخش است.جایگاه فرهنگ در ذهن است.افکار اندیشه ها باورها و اعتقادات جملگی در ذهن جای دارند ولی بروز و ظهور فرهنگ در خارج به صورت ابزار و اشیاء ، هنر و معماری تجلی می یابد. فرهنگ، واژه ای است درباره شیوه زندگی مردم؛ به معنی روشی که مردم کارها را انجام می دهند. گروههای متفاوت مردم، ممکن است فرهنگ های متفاوتی را دارا باشند. فرهنگ، بوسیله آموزش، به نسل بعدی منتقل می شود؛ در حالی که ژنتیک بوسیله وراثت منتقل می شود. هر منطقه از کشوری می تواند که فرهنگی متفاوت با دیگر مناطق کشور داشته باشد.
والرشتاین در مقاله ای تحت عنوان «فرهنگ و میدان جنگ ایدئولوژیكی نظام جدید جهانی» برای انسانها سه نوع ویژگی قائل است: 1- ویژگیهای عام كه همه افراد واجد آن میباشند؛
2- مجموعه ای از ویژگیهای مشترکی که اعضای یک گروه داشته و سبب می شود شخص عضو آن گروه شناخته شوند.
3- ویژگی هایی كه مختص خود فرد میباشد.
او ویژگی های دوم را فرهنگ نامیده است.بر اساس دیدگاه وی هر گروهی فرهنگ خاص خودش را دارد.فرهنگ هر گروه علاوه بر اینکه وجه ممیزه آن با گروه دیگر است نشان دهنده برخی از ویژگی های درون گروهی است که با برخی از ویژگی های همان گروه در تضاد است.اوبه مساله آگاهی ،جامعه پذیری و سازماندهی ،برای ایجاد فرهنگ تاکید می کند ،لذا افرادی که از خصیصه ذاتی مشترکی مثلا از رنگ چشم یا رنگ موی روشنی برخوردارند نمی توانند گروهی دارای فرهنگ خاص تلقی نمود(والرشتاین ،1399).
-تعریف حقوق فرهنگی
حقوق فرهنگی تلفیقی از دو واژه حقوق و فرهنگ است که در بالا به طور جداگانه تعریف شده است.به تبع گستردگی تعاریف فرهنگ و حقوق ، حقوق فرهنگی هم می تواند متفاوت معنی شود. از آنجا که ارزشها ، باورها ، هنجارها، آداب ، عادات، رسوم، سنتها، هنر، مذهب ،گرایشها ، اهداف ، زبان ، اخلاق ، قوانین و مقررات مشترک بین مردم ایران در سطوح مختلف مذهبی، قومی ، قبیله ای ، نژادی ، روستایی ، شهری ، استانی و ملی از مولفه های فرهنگ است، لذا منظور ما از حقوق فرهنگی مجموعه امتیازات و اختیاراتی است که گروههای مختلف ملت ایران در سطوح مختلف مذکور در تعریف فرهنگ که مصادیق آن در بالا ذکر شد دارا می باشند و حکومت باید توجه ویژه ای نسبت به آنها داشته و در ضمن به رسمیت شناختن آنها در جهت تقویت فرهنگ های مثبت و اصلاح و تغییر فرهنگ های غلط اهتمام ورزد.
لیندر در گزارشی که برای یونسکو تحت عنوان "لیست مقدماتی حقوق فرهنگی" در سال 1996 تنظیم کرد 15 حق فرهنگی را در یازده مورد خلاصه کرده است: 1- حق بقای فیزیکی و فرهنگی(اعلامیه جهانی حقوق بشر : ماده 3 و 27 ومیثاق بین المللی حقوق اقتصادی وفرهنگی و اجتماعی سازمان ملل: ماده 12). 2- حق تشکیل اجتماعات و شناسایی با یک اجتماع فرهنگی(اعلامیه جهانی حقوق بشر ماده 20 ومیثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل ماده21 ). 3-حق بر هویت فرهنگی( اعلامیه جهانی حقوق بشر ماده 2).4- حق برخورداری از میراث مادی و معنوی(میثاق بین المللی حقوق اقتصادی وفرهنگی و اجتماعی سازمان ملل ماده 15). 5- آزادی مذهبی و عمل به آن(اعلامیه جهانی حقوق بشر ماده 18). 6- آزادی عقیده و بیان و اطلاعات (همان ماده 19) 7-آزادی انتخاب نوع آموزش و تعلیم آن (همان: بند3 ماده 26). 8-حق مشارکت در توانا سازی رویه های فرهنگی(میثاق بین المللی حقوق اقتصادی وفرهنگی و اجتماعی سازمان ملل: ماده 15)، 9-حق برخورداری از محیط زیست فرهنگی و فیزیکی(همان: ماده 12 و 15)،10- حق بر توسعه بومی( گزارش سال 1989 بانک جهانی).