معاد(بخش اول-تعریف معاد -ضرورت معاد-امکان معاد-رابطه مجازات اخروی با اعمال دنیوی)
زندگی انسان در اين دنيا محدود است و عذاب های اخروی گاه ابدی و نا محدود است و لذا اين سوال مطرح می شود كه چگونه می توان توجيه كرد برای گناهان انسان در طول مدت محدود و زندگی دنيوی عذاب های ابدی و بی انتها وجود داشته باشد . به عبارت ديگر چگونه برای فردی كه برای فردی كه فقط در يك عمر مثلاً شصت ساله در كفر و فسق بسر برده است بايد در قيامت وارد دوزخ شود و تا ابد باقی بماند . چون قرآن می فرمايد :
«وَاْلَّذّيْنَ كَََفَرُوا وََ كَذَّبُوا بِآياتِ اللهَ اولئكَ اَصْحابُ النّارْ هُمْ فيها خالِدُون » بقره – 39"
اين خلود در دوزخ چگونه با شصت سال كفر و فساد قابل توجيه است؟ به عبارت ديگر چگونه با عدالت خداوند سازگار است كه كافری تا ابديت در آتش بسوزد بدون اينكه حتی مرگ هم به سراغ او آيد ؟ پاسخ اين است كه رابطه مجازات با جرم چند نوع است كه عبارتند از :
الف : رابطه قراردادي : يعني رابطه از نوع رابطه قراردادی باشد كه بين جرم و مجازات دنيوی وجود دارد كه مقدار آن در قوانين جزايی كشورها منظور شده است مثل مجازات هايی از نوع حبس ، شلاق ، جزای نقدی ، تبعيد و قطع دست و پا و اعدام و امثال اينهاست . در هر حكومتی با توجه به هنجار ها و نا هنجاری های خودش جرايمی را تعريف كرد و برای آن مجازات هاِيی منظور كرده است . هركس مرتكب آن جرايم شود مستحق آن مجازات ها خواهد شد البته لازم است در اين نوع مجازات ها تناسبی بين جرم و مجازات باشد به طوری كه هر قدر جرم سنگين تر باشد به تبع آن مجازات هم سنگينتر خواهد بود . رعايت تناسب بين جرم و مجازات در اين موارد كاملاً منطقی ، عادلانه و معقول خواهد بود .
ب: مجازات آثار وضعي فعل باشد : به اين صورت كه رابطه بين جرم و مجازات از نوع رابطه وضعی باشد نه رابطه قرار دادی . مثل رابطه خوردن سم و مسموم شدن و يا رابطه بين نوشيدن شراب و مست شدن و يا رابطه بين خواب رفتن راننده و تصادف كردن و يا رابطه بين استعمال مواد مخدر و معتاد شدن و امثال اينها .
از آنجا كه اينگونه مجازات ها صرفاً آثار وضعی عمل است چندان تناسبی بين آنها وجود ندارد . به عنوان مثال هيچگونه فرقی بين كسي كه زهری را از روی عمد می خورد با كسی كه از روی سهو و خطا می خورد از جهت مسموميت وجود ندارد منطقی نيست فردی كه از روی سهو زهری خورده است اعتراض كند و بگويد چرا بايد مسموميت من به اندازه كسی باشد كه از روی عمد اقدام به خوردن زهر كرده است ؟
و يا راننده ای بگويد چرا با يد بخاطر چند لحظه خوابيدن پشت فرمان اين همه خسارت ببينم در حاليكه يك دانشجو اگر سر كلاس درس به همان اندازه بخواب برود تقريباً هيچ اتفاقی برای او نمی افتد . آيا جا دارد بگويد اين عادلانه نيست ؟ كه من بخاطر چند لحظه به خواب رفتن متحمل اين همه خسارت مالی و جانی گردم ، در حالی كه افرادی ديگر بخاطر همين عمل هيچگونه خسارتی نبينند ؟ پاسخ اين روشن است كليه مجازاتهايی از اين قبيل از آنجا كه ناشی از آثار وضعی اعمال است تقريباً تناسبی بين عمل و مجازات نيست و هر كس به هر دليل مرتكب آن اعمال شود آثار وضعی آن را خواهد ديد اعم از اينكه از روی عمد باشد يا سهو ، از روی اراده و اختيار باشد يا جبر ، در خواب باشد يا بيداری ، خواسته باشد يا نا خواسته .
ج : مجازات خود تجسم و عينيت خارجي فعل باشد. يعني مجازات ، تجسم عينی عمل در خارج است به عبارت ديگر عمل انسان در اين دنيا عينيت يافته و خود به صورت عذابي در آمده و اين محصول به صورت يك شي ء خارجي موجوديت پيدا مي كند و در آخرت وزر و وبال او خواهد شد و همواره همراه او بوده و از او جدا نخواهد شد. . پاداش های اخروي از اين قبيلند .يعنی هر عملی با توجه به حسن و قبحی كه دارد با توجه به آثار مثبت و منفی آن و با توجه به مصالح و مفاسدي كه در آن موجود است به يك موجود خارجی تبديل شده و عينيت و جسميت می يابد .
اين موجود مجسم و عينی در واقع همان محصول عملكرد افراد بوده و همواره همنشين وی خواهد بود . پاداش ها و عذاب های اخروی در واقع همان محصول تجسم يافته اعمال فرد است . نتيجه اينكه فرد در دنيا به هر عملی كه دست بزند در واقع دارد سرنوشت خود را رقم می زند و محصول عملكرد وی تجسم عينی و خارجی يافته و برای آخرت ذخيره می گردد و پس از مرگ و آمدن قيامت اين محصول به او عرضه شده و تا ابد با آن محشور خواهد شد .
آيه شريفه قرآن كه می فرمايد:
« فَمَنْ مِثْقالَ ذَرَه خَيْراً يَرَهْ. وَ مَنْ يَعْمَلَ مِثْقالَ ذَرَه شَرَاً يَرَهْ»
( هر كس به اندازه وزن ذره اي كار نيك انجام داده باشد آن را خواهد ديد و هر كس به اندازه وزن ذره اي كار شر انجام داده باشد آن را خواهد ديد. ) " زلزله 7و8"
اشاره به اين مطلب دارد كه انسان هر عملی كه از خوب و بد انجام داده باشد آنرا خواهد ديد . در واقع انسان خود عمل را می بيند يعنی شكل تجسّم و و عينيّت يافته عمل خود را خواهد ديد .
« لها ما كسبت وَعليها ما اكتسبت» " بقره – 286"
( هرچه از خوب و بد كسب كرده باشد ، سود و زيان آن به خود او خواهد رسيد ) .
وقتی پاداش و مجازات شكل تجسّم و عينيت يافته خود عمل باشد ديگر جا ندارد كه گفته شود كه فردی كافر شده و يك عمر گناه كرده است چرا بايد تا ابد در عذاب باشد ؟ چون قرار بر اين است كه عملكرد انسان در طول زندگی اش در دنيا به شكل خارجی تجسّم و عينيت يافته و در اختيار او قرار بگيرد .
4- امكان معاد
سوالی كه در اينجا مطرح است اين است كه معاد چگونه ممكن است ؟ چگونه می شود انسانی كه مرده است و استخوان های آن هم پوسيده و خاك شده است دوباره زنده شود ؟ و اين در حالی است كه خاك او ممكن است به مرور زمان وارد بدن گياهان و حيوانات ديگر شده و همينطور در گردش باشد . چه بسا يك عنصری در طول حيات بشر بر روی زمين بارها وارد بدن انسان ها و حيوانات وگياهان ديگر شده باشد حال هنگام قيامت اين عنصر با كدام بدن محشور می شود ؟ پاسخ اين سوال به دو شكل داده می شود.
1- ابعاد وجودی انسان و بقاي روح پس از مرگ
انسان دارای دو بعد است
الف : بعد جسمانی يا تن ب : بعد روحانی يا روان
تكوين بعد جسمانی انسان مقدم بر بعد روحانی است . تكوين انسان شامل مراحل زير است :
1- نطفه
2- علقه ( خون بسته )
3- مضغه ( بافت )
4- عظام ( استخوان )
5- لحم (گوشت )
6- حلول روح
قرآن كريم مي فرمايد :
«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ . ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ . ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ » "مومنون-12تا14 "
( و همانا آدمی را از گل خالص آفريديم پس آنگاه او را نطفه گردانيده و در جای استوار قرار داديم .آنگاه نطفه را علقه و علقه را گوشت پاره و باز آن گوشت را استخوان و سپس به استخوان ها گوشت پوشانيديم پس از آن خلقی ديگر انشاء نموده ،آفرين به قدرت كامل بهترين آفريننده. )
در اين آيه نشان می دهد كه در ابتدا بعد جسمانی او شكل می گيرد و پس از آنكه تا حدودی بدن شكل گرفت و استعداد در يافت روح را بدست آورد ، روح در وجود او ايجاد می گردد .
تعبير قرآن به ايجاد و انشاء خلق ديگر اشاره به تفاوت بعد روحانی از بعد جسمانی انسان است . انشاء بعد روحانی در جنين از او موجودی می سازد كه خداوند در اين رابطه بر كار خودش آفرين می فرستد و می گويد فتبارك الله احسن الخالقين : آفرين به قدرت كامل بهترين آفريننده
قرآن كريم پس از اشاره به بعد روحانی انسان بلافاصله به بحث معاد پرداخته و در ادامه می فرمايد :
«ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ لَمَيِّتُونَ . ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ » ( باز به راستی كه بعد از اين خواهيد مرد و آنگاه روز قيامت به يقيين مبعوث خواهيد شد ) " سوره مومنون ، آيه 15 و 16 "
دو بعدی بودن وجود انسان اين سوال را بر می انگيزد كه كداميك از اين دو بعد اصل بوده و و شخصيت و هويت اصلی انسان را بر تشكيل می دهد و كداميك جنبه فرعی دارد .
با دقت نظر در وجود انسان به راحتی می توان فهميد كه هويت اصلی انسان را روح او تشكيل می دهد . البته بين روح و جسم رابطه تنگاتنگی برقرار است و هر دو نسبت به هم تأثير متقابل دارند . جسم از روح اثر می پذيرد و آن را هم تحت تأثير قرار می دهد و همينطور روح نسبت به جسم اما وجود اين رابطه تنگاتنگ موجب نمی شود كه استقلال وجودی هر يك از بين برود .
جسم و روح هر دو وجود مستقلی دارند و قابل تفكيكند . در هنگام مرگ روح توسط ملك الموت به تمام و كمال دريافت شده[1] و جسم توسط باكتری ها تجزيه شده و سپس به خاك تبديل خواهد شد تا به كار خود ادامه دهد . اين خاك می تواند توسط گياهان جذب شده و به بدن حيوانات منتقل شده و سپس به بدن انسان ديگر منتقل شود .
از آنجا كه شخصيت و هويت اصلی انسان در روح اوست و آن هم توسط ملك الموت به تمام و كمال دريافت شده و باقی می ماند پس هيچ مانعی ندارد كه جسم به خاك تبديل شده و به جای خود برگردد در هنگام قيامت اين روح به جسم باز خواهد گشت . اما كدام جسم ؟ پاسخ اين است كه در آن زمان يك جسم مشابه جسم اول او خلق شده و روح در آن جای می گيرد . هيچ ضرورتی ندارد كه عناصر موجود در اين جسم دقيقاً همان عناصر قبلی باشد بلكه جابجايی اين عناصر هيچ تغيييری در شخصيت و هويت انسان ندارد .
دليل اين مطلب اين است كه مثلاً هرگاه دست كسی قطع شود و دست فرد ديگری را بجای آن پيوند بزنند و روح در آن دميده شود هيچگونه تغييری در شخصيت فرد گيرنده دست جديد ايجاد نخواهد شد . همانطور ساير اعضای بدن او. پس هيچ ضرورتی ندارد كه عناصر موجود در بدن اخروی همان عناصری باشد كه در دنيا بوده اند و لذا اگر يك عنصر كربن برود و به جای آن يك عنصر كربن ديگر جايگزين شود هيچگونه تأثيری درهويت و شخصيت فرد ايجاد نخواهد كرد .
2-قدرت خدا : عامل ديگر امكان معاد قدرت خداوند است .خداوند قادر مطلق است و بر انجام هر كاري تواناست . « ان الله علي كل شي ء قدير»( به راستي كه خداوند بر هر كاري توانا است) "بقره – 148 "
چپزي كه ذاتا محال نباشد ويا تحقق آن منجر به محال ذاتي نباشد مي تواند متعلق قدرت خداوند قرار گيرد.زنده كردن مردگان و به عبارت ديگر دميدن روح اموات به جسمي مشابه جسم قبلي آنها براي خداوند به سادگي قابل انجام هست و با اراده الهي تحقق مي پذيرد.
برخي از كفار در توانايي خداوند در خلق مجدد بشر ايجاد ترديد مي كنند و مي گويند چگونه ممكن است بدن هاي پوسيده ما دوباره زنده شود .انگار كفار توانايي خداوند در آفرينش آسمان ها و زمين را از ياد برده اند و نمي دانند كه همان خداوندي كه جهان هستي را آفريد قادر است كه مردگان را دوباره حيات بخشد.
قرآن كريم می فرمايد :
« و گفتند آيا پس از آنكه ما استخوان پوسيده شويم از نو باز برانگيخته می شويم . آيا نديدند و ندانستند كه آن خدايی كه زمين و آسمان ها را آفريد قادر است كه مانند اين ها را باز خلق كند »[2]
جاي بسي شگفتي است كه چگونه كفار نمي توانند قدرت خداوند را در خلق دوباره مرگان را بپذيرند در حالي كه جهان هستي را در مقابل خود مي بينند و پي به قدرت لايزال خداوند پي برده اند.همان كفاري كه وقتي از آنها سوال مي شود چه كسي آسمان ها و زمين را آفريد مي گويند الله آفريده است.
« و لئن سئلتهم من خلق السماوات و الارض ليقولن الله » (لقمان – 25 و زمر – 38 )
وقتي كفار به قدرت خداوند در آفرينش جهان اقرار دارند پس چگونه آفرينش دوباره انسان را در معرض ترديد و انكار قرار مي دهند. قرآن كريم مي فرمايد :
« آيا آن خدايی كه خلقت با عظمت آسمان ها و زمين را آفريده به آفرينش شما قادر نيست ، آری قادر است كه او آفريننده داناست» [3]
خداوند هر كاري كه اراده كند انجام شود بلافاصله انجام خواهد شد و هيچگونه مانعي بر سر انجام آن نيست.
در آيه بعد می فرمايد :
« فرمان نافذ خدا چون اراده خلقت چيزی كند به محض اينكه بگويد موجود باش بلافاصله موجود خواهد شد »[4]
حضرت ابراهيم (ع) از خداوند خواست تا نحوه زنده كردن مردگان را به او بياموزد لذا خداوند از او خواست تا چهار پرنده بگيرد و آنها را بكشد و گوشت آنها را مخلوط كرده و هر جزئی از آن را بالای تپّه ای بگذارد و آنگاه كه حضرت ابراهيم چنين كرد و از پرندگان خواست تا بسوی او باز گردند همه زنده شدند و نزد وی آمدند . " بقره -260 "
3-علم خدا : دليل ديگر امكان وجود معاد وجود علم بی كران خداوند است . قرآن كريم می فرمايد:
" و برای ما مثلی زد و در حالی كه خلقت خود را فراموش كرد . گفت اين استخوان های پوسيده را باز كه زنده می كند . ای رسول ما بگو آن خدايی زنده می كند كه اول بار آنها را حيات بخشيد و او به هر خلقت داناست .»[5]
در اين آيه به علم خداوند اشاره شده يعني مي خواهد بگويد كه خداوند عليم با شناختي كه از مرده دارد مي تواند استخوان هايش را جمع كند و او را دوباره به شكل اولش در آورد به طوري كه حتي اثر انگشتش هم مانند اولش باشد.
قرآن مي فرمايد:
«ايحسب الانسان الن نجمع عظامه . بلي قادرين علي ان نسوي بنانه » (قيامه -4)
پس با توجه به استقلال روح از بدن و دريافت كامل آن توسط ملك الموت و با توجه به علم و قدرت خداوند وقوع معاد به راحتی ممكن و ميسر است .
[1] - قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ ﴿ سجده 11﴾
[2] - وَقَالُواْ ا اذا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا . أَوَلَمْ يَرَوْاْ أَنَّ اللّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضَ ( اسرا 98-99)
[3] - أَوَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُم بَلَى وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ (يس 81)
[4] - إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ(يس 82)
[5] - وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ . قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ(يس 78- 79 )